|
آفتابگردون آفتابا! طلعتت در پرده پنهان تا به کی؟
| ||
|
هر دستورى در اسلام هست یك ریشههاى فطرى و طبیعى در ما هست. یك مثالى بزنم، یك بچه كوچولو، چقدر آدم دوستش دارد نه بلد است حرف بزند و نه بلد است راه برود گاهى بچه كوچولو یك شیرینىهایى دارد كه بزرگ ندارد، شاید جهت شیرین بودنش این باشد كه آن دست اول است یعنى حالا اول كار است كه وارد طبیعت شده است بعد هر چه در محیط زندگى مىكند رنگ محیط، قرار دادها، قیدها، تشریفات، شرایط، هى میآید و میآید و این را از حالت طبیعى بودنش بیرون میآورد. ما اگر خواستیم یك فهرست طبیعت دست نخورده را مثال بزنیم بهترین است كه برویم به سراغ یك بچه، بچه كوچولو است یك سیب را میدهد به شما میگوید این سیب را نگهدار تا من بروم آب بخورم و برگردم، سیب را به شما میدهد تا میرود آب بخورد و برگردد، نگاه میكند میبیند شما سیب آن را خورده اى، با ناراحتى نگاه میكند، گریه میكند، عصبانى میشود، بلد نیست حرف بزند امّا با چشم و ابرویش میخواهد بگوید كه سیب من نزد تو امانت بود و تو به امانت خیانت كردى یعنى بدى خیانت را چشم هم میفهمد. [ 30 آذر 90 ] [ 12:51 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام : ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ مَن یَقتَدی بِسُنَّةِ إمامٍ و لا یَقتَدِی بِأعمالِهِ (الكافی، ج8، ص 234( امام
سجّاد علیه السلام: [ 30 آذر 90 ] [ 11:34 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
متن سوال: اگر لذتهای معنوی نیز به اندازه لذات مادی ، قوی ونشاط آور می بود ، عده بیشتری ازمردم وبه ویژه جوانان به سوی امور معنوی گرایش پیدا نمی كردند؟ متن پاسخ: اشكال دراین نیست كه
جوانان دو سنخ لذات معنوی ومادی را تجربه كرده اند وچون یكی را ازدیگری قوی تر
دیده اند آن را انتخاب كرده اند ، بلكه مسأله این است كه برای درك لذات معنوی
شرایطی وجود دارد كه عمدتاً به خاطر وجود سختی ها ومشكلات آن ، عامه مردم كه راحت
طلب هستند قدم دراین راه نمی نهند ورهروان این راه عده قلیلی هستند ،كمالاتی راكه
درجامعه برخی به آن دست یافته اند شاهدی براین مدعاست . - 1 مصباح یزدی ـ محمد تقی ـ اخلاق درقرآن ـ ج 2 ص 195
[ 30 آذر 90 ] [ 11:30 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
براى پیدا كردن آب وضو مىخواهیم وضو بگیریم آب نیست، چه مقدار راه برویم، وقتى مأیوس شدیم تیمم كنیم، مىگوید به اندازه دو تا پرتاب سنگ، خوب هر جایى سنگى هست و هر كسى هم دستى دارد، سنگ را بر مىدارد پرتاب مىكند، مقدارى راه مىرود بعد مىبیند آب گیرش نیامد تیمم مىكند . در مثلاً غروب وقت نماز خواندن، غروب هست و طلوع، هر كسى چشم دارد و خورشید و ماه را با چشمهایش مىبیند . تاریخ ماه قمرى كه تعیین شده است قشنگ قابل دیدن است . گام در بعضى از معیارها مثلاً داریم دو گام، سه گام هر كسى گامش با خودش است. زراع از آرنج تا به اینجاست. مىبینیم معیارهاى ما همه معیارهاى طبیعى، مكتب قوانینش همه مطابق با طبع، یك قانونى پیدا نمىكنید كه مطابق با طبع نباشد امّا در همه مكتبها این هست؟ مثلاً انسان طبیعتش این است كه وقتى زحمت كشید صاحب مالك كارش باشد یك مقدارى مالكیت شخصى، طبیعى است، پرنده با زحمت چوبهایى را از روى درختها جمع آورى مىكند و یك لانه مىسازد اگر یك پرنده دیگر خواست لانهاش را بگیرد، دفاع مىكند، مىگوید زحمت كشیدم، لانه درست كردم مال خودم است . الاغ در طویله خم مىشود و علفى را به دهان مىگیرد، الاغ دیگرى خواسته باشد از آن بگیرد، كلهاش را برمى گرداند و مىگوید مال من است . طفل خم مىشود یك توپى را، یك تخم مرغى را از روى زمین بر مىدارد طفل دیگر خواسته باشد از آن بگیرد، او جیغ مىكشد. آزادى مطابق با طبع است . گاهى بچه سر سفره مىگوید خودم مىخواهم بخورم، هر كارى مىكنى كه بگذار دهانت بگذارم، نمىتوانى بخورى، مىگوید نه خودم مىخواهم بخورم گاهى قاشق را هم بر مىدارد روى سرش مىریزد و تمام سر و صورتش را برنجى مىكند امّا مىگوید خودم مىخواهم بخورم، آزاد . گربه را در قفسش مىكنى و دو كیلو گوشت لخت جلوش مىریزى ولى ناراحت است مىگوید مىخواهم بیایم بیرون گرچه كاغذ پاره بخورد . مىبینى، آزادى، مالكیت در شرایطى، خیانت به امانت، عشق و پرستش، معیارها اینها نمونههاى بود از اینكه، یكى از ویژگىهاى مكتب زنده این است كه باید مطابق با طبیعت باشد . قانونى برخلاف طبع نداشته باشد.http://www.labkhand.porsemani.ir [ 29 آذر 90 ] [ 12:49 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
درویشی به دهی رسید. جمعی کدخدایان را دید آنجا نشسته، گفت: مرا چیزی
بدهید و گرنه با این ده همان کنم که با آن ده دیگر کردم. ایشان بترسیدند،
گفتند مبادا که ساحری یا ولیی باشد که از او خرابی به ده ما رسد .
آنجه خواست، بدادند. بعد از آن پرسیدند که با آن ده جه کردی؟ گفت: آن جا سؤالی کردم، چیزی ندادند. به این جا آمدم، اگر شما نیز چیزی نمیدادید، این ده را نیز رها میکردم و به دهی دیگر میرفتم. عبید زاکانی طبقه بندی: طنز، [ 29 آذر 90 ] [ 12:29 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
متن سوال: آیا «توسل» به معصومین با توحید عبادی منافاتی ندارد؟ متن پاسخ: توسل مسلمانان به معصومین(ع) كه برای جلب نعمتهای اِلاهی صورت میگیرد، با توحید عبادی منافات ندارد؛ چنانكه انسان تشنه برای رفع عطش به طرف چشمهسار میرود و اگر بنشیند و عمداً به طرف آب نرود و دعا كند كه تشنگی او برطرف گردد، سیراب نمیشود؛ زیرا تنها وسیله رفع تشنگی، آب زلال است. پیامبر اكرم(ص) و امیرالمؤمنین و سایر معصومین(ع) در رفع حوایج انسان، مجرای نعمت و فیض اِلاهیاند و رجوع به آنان مانند رجوع به آب زلال برای رفع عطش است.. از اینرو، امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: هنگام دعا ابتدا بر اهل بیت(ع) صلوات بفرستید تا در اثر ریزش نعمت و رحمت اِلاهی برآنان به شما نیز نعمت برسد «إذا كانت لك إلی الله سبحانه حاجةٌ فابْدأ بمسألة الصّلوة علی رسوله(ص) ثم سل حاجتك فإنّ الله أكرم مِن أنّ یُسأل حاجتین ،فیقضی أحداهما و یمنع الاخری» (نهج البلاغه، حكمت 361). اگر توسل درست تحلیل شود، نه با توحید ناب مخالف است و نه مستلزم شرك یا محظور دیگر است؛ چون خواستن از اهل بیت یعنی؛درخواست از خدا، از مسیر كسانی كه مجرا و مظهر فیض اویند.. نیایشهای امام سجاد(ع) در «صحیفه سجادیه»، محفوف به صلوات بر اهل بیت(ع) است و این، احترامی ساده و تأدبی اعتباری یا نظیر ناقوس كلیسا نیست؛ بلكه ادبی دینی آمیخته با عقل، و عجین با برهان است؛ زیرا گرچه خدای سبحان به همه چیز محیط است، لیكن همگان این استعداد را ندارند كه مستقیماً از ذات ربوبی مستفیض شوند. از اینرو، ذوات مقدس معصومین(ع) واسطه تنزّل نعمت و رحمت اِلاهی برای ما هستند.. تردیدی نیست كه اینگونه معارف برای اصحاب معارف، مفاتیح غیب است و برای گرفتاران حجاب غفلت و تعصب، مغالیق غیب است؛ چنانكه كلید دو لبه دارد كه باگرداندن آن به جهتی خاص، مفتاح است و در بسته را میگشاید و با چرخاندن آن به سوی دیگر، مِغْلاق است و درِ باز را میبندد.. آیات قرآن و روایات معتبر، برای مفسری كه دارای قلبی طاهر و روشن است، كلیدِ درِ گنجینههای معارف اِلاهی است كه به روی او گشوده خواهد شد؛ چون امام سجاد(ع) میفرماید: «ایات القرآن خزائن العلم فكلّما فتحت خزانة فینبغی لك أن تنظر فیها» (بحار، 89/216). اگر كلید فهم مطالب به جهت صحیح آن چرخانده شود، با هر آیهای، درِ مخزنی از مخازن اِلاهی گشوده شود، بنابراین معارفی چون مظهریت و توسل، در پرتو برخورد صحیح با قرآن، و با دلی پاك كاملاً روشن است..
طبقه بندی: شبهات خداشناسی، [ 29 آذر 90 ] [ 11:27 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
متن سوال چرا خداوند، خود در امور جهان مستقیماً دخالت نمى كند و آنها را از گذر نظام طبیعى و علّت و معلول اداره مى كند؟ متن پاسخ: بر اساس دلیلهاى عقلى این حقیقت ثابت شده است كه نظام كنونى، كه بر اساس مشیّت خداوند بر جهان حاكم است، بهترین نظام است و باید توجّه داشت كه حكومت علل و عوامل طبیعى بدین معنا نیست كه خداوند در كار جهان دخالت نمى كند و كار اداره جهان را یكسره به علل و عوامل طبیعى سپرده است، بلكه بدین معنا است كه تنها مشیّت خداوند است كه بر جهان حاكم است و این مشیّت از گذر علل و عوامل طبیعى به جریان مى افتد. اسباب و علل این جهان نیز از خود جودى ندارند، بلكه هستى و بقایشان و تأثیر و تأثرى كه دارند، تمام از خداوند است. براى مثال نفس انسان به گونه مستقیم و بىواسطه در كارهاى او دخالت نمى كند، بلكه از گذر اعضا و جوارح به امور مى پردازد. این براى نفس، نقص نیست، بلكه حكایت از نقص امور مادّى و جسمانى دارد كه مستقیماً نمى توانند با نفس مرتبط شوند
[ 29 آذر 90 ] [ 11:11 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
متن سوال چرا خداوند، خود در امور جهان مستقیماً دخالت نمى كند و آنها را از گذر نظام طبیعى و علّت و معلول اداره مى كند؟ متن پاسخ: بر اساس دلیلهاى عقلى این حقیقت ثابت شده است كه نظام كنونى، كه بر اساس مشیّت خداوند بر جهان حاكم است، بهترین نظام است و باید توجّه داشت كه حكومت علل و عوامل طبیعى بدین معنا نیست كه خداوند در كار جهان دخالت نمى كند و كار اداره جهان را یكسره به علل و عوامل طبیعى سپرده است، بلكه بدین معنا است كه تنها مشیّت خداوند است كه بر جهان حاكم است و این مشیّت از گذر علل و عوامل طبیعى به جریان مى افتد. اسباب و علل این جهان نیز از خود جودى ندارند، بلكه هستى و بقایشان و تأثیر و تأثرى كه دارند، تمام از خداوند است. براى مثال نفس انسان به گونه مستقیم و بىواسطه در كارهاى او دخالت نمى كند، بلكه از گذر اعضا و جوارح به امور مى پردازد. این براى نفس، نقص نیست، بلكه حكایت از نقص امور مادّى و جسمانى دارد كه مستقیماً نمى توانند با نفس مرتبط شوند
طبقه بندی: شبهات خداشناسی، [ 29 آذر 90 ] [ 11:10 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
با
سلام خدمت شما دوستان عزیز
طبقه بندی: سیاه مشق های من، [ 24 آذر 90 ] [ 09:22 ] [ علی اکبر علیانژاد ]
|
||

معیارهاى
اسلام را حساب كنید همهاش طبیعى است آب كُر را وقتى میخواهد بگوید،
مىگوید سه وجب و نیم در سه وجب و نیم در سه وجب و نیم، هر شخصى با خودش
وجب دارد كه اندازه بگیرد.
.
