|
آفتابگردون آفتابا! طلعتت در پرده پنهان تا به کی؟
| ||
|
هو المحبوب ... سلام ... شرمنده مدتی محضر دوستان نبودم ... ترهون بودم ... یهویی شد ... نمیخواستم برم ... دعوتنامه برام فرستادن منم گفتم زشته نرم ... الحمدلله با تلاش فراوانی که انجام دادم بالاخره وبلاگم رو با عنوان: دسـﭟ نوشتــ ه هاے شخصـﮯ یڪ دلشــ❤ـــڪـسـتہ ساختم.با طراحی قالب منحصر به فرد ... نیتم بود دهه آخر صفر راهش بندازم که دیگه ختم شد به فاطمیه ... این روزا ... هیچی ... ولش کن ... اینجا مجالی نیست براتون از فاطمیه بگم. مطلب جداگونه میخواد. یه چیزم بگم ... هم اینجا مینویسم که حاج آقا ناراحت نشن هم وبلاگ خودم ... توی فاطمیه حرف زیاد واسه گفتن دارم ... منتظر باشید. التماس دعا ... [ 16 فروردین 91 ] [ 01:39 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هوالمحبوب ... سلام اینبار بنده ی حقیر هم در وبگردی هام به یه نتیجه مثبت رسیدم ... طرح «قول به امام زمان (عج) در لحظه ی تحویل سال» ... حالا متنش رو براتون میذارم ... شما هم حتماً تبلیغش کنید. ای دوست عزیز كه در حال خواندن این مطلب هستی؛ حاضرید كه در سال جدید به امام عصرمان، مهدی فاطمه(علیهماالسلام) قولی بدهیم؟ قولی که تا آخر عمر پایبند آن باشیم و با آن رضایت خدا ، امام زمان عج و خودمان را تضمین کنیم؟ ابوبصیر از اصحاب امام صادق(علیهالسلام)
تعریف میكند كه: همسایهای داشتم كه از همكاران سلطان ظالم و ستمكار بود و
ثروت زیادی از كنار این سلطان به دست آورده بود، و كنیزان و غلامانی داشت و
هر شب مجلسی از عیّاشان تشكیل میداد و به لهو و لعب و عیش و طرب
میگذرانید و چند كنیز آوازهخوان و مطرب داشت كه میخواندند و شراب
میدادند و میخوردند. چون این فرد همسایه من بود همیشه صدای آن منكرات از
خانه او به گوش ما میرسید و ما را ناراحت میكرد. برگرفته از بحارالانوار، ج 11
ای دوست عزیز كه در حال خواندن این مطلب هستی؛ حاضرید كه در سال جدید به امام عصرمان، مهدی فاطمه(علیهما السلام) قولی بدهیم؟ یقین داشته باشیم كه اگر با اخلاص درخواست كنیم، حتما كمكمان میكنند . -------------------------------
پیامک (SMS) نوشت : " طرح ترک میلیون ها گناه در لحظه تحویل سال" جهت تعجیل در فرج امام زمان عج سهم شما فقط یک گناه ! این پیام را به 5 نفر دیگر نیز بفرستید. لطفاً قطع کننده این زنجیره نباشید. طبقه بندی: سیاه مشق های من، برچسب ها: قول، امام زمان (عج)، عید نوروز، تحویل سال، [ 28 اسفند 90 ] [ 13:27 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هو المحبوب ... باز هم یک شهید دیگه ... یک داستان دیگه ... اما شهیدی که چند روز پیش شهید شد ... خوش به حالش ... کاش ما هم ... اینم مطلبی در مورد این عزیز بزرگوار:
حجت الله رحیمی خادم الشهداء و ذاکر اهل بیت(ع)، به شهدا پیوست. شهید حجت الله رحیمی متولد 1368/12/24در شهر باغملک دیده به جهان گشود و در سن 9 سالگی به عضویت پایگاه مقاومت بسیج سیدالشهدا باغملک درآمد وی از سال 1380در سطح مساجد وهیئت های شهرستان مداحی می کرد ودر سال 1385 هیئت خانگی نورالائمه را با هدف گسترش فرهنگ معنوی اهل بیت عصمت و طهارت راه اندازی نمود همزمان با راه اندازی این هیئت استقبال کننده از کاروان های راهیان نور چند سالی است که در منطقه جنوب فعالیت داشته است وی دانشجوی رشته کامپیوتر بوده ودر سال 1390به عنوان فرمانده پایگاه بسیج دانشجوئی دانشگاه آزاد اسلامی باغملک منصوب گردید. شهید حجت الله رحیمی در حالیکه تنها 7 روز تا تولد 22 سالگی اش باقی مانده بود درساعت 10صبح مورخه 390/12/18درشهرستان خرمشهر منطقه شلمچه دعوت حق را لبیک گفت وبه فوز عظیم شهادت نائل آمد. وی درطول مدت زندگی از همان کودکی عاشق اسلام،اهل بیت،وشهدای دفاع مقدس بود شهید حجت الله رحیمی را می توان به حق از جوانان نسل سوم انقلاب که شیفته امام و مقام معظم رهبری بوده اند نامید.وی عاشق مقام معظم رهبری بود ودر عمل این را به اثبات رساند وی در فتنه سال1388با مدیحه سرائی و شعرهای خود در سطح استان خوزستان نقش فعالی در بصیرت افزائی به مردم داشت. شهید حجت الله رحیمی بارها آرزوی شهادت را طلب می نمود و بر این اساس در سال 1387 اتاق خود را تبدیل به حجره شهدا نمود، دست نوشته ها و مطالب نوشتاری وی حاکی از آن است که وی بارها آرزوی شهادت را طلب نموده بود وی بر همین اساس وصیت نامه عاشقانه و سراسر معنوی خود که حاکی از روح بلندش بود را به رشته تحریر در آورد. همچنین وی در بین دوستان و نزدیکانش به شهید ابراهیم همت، نسل جدید معروف بودند.
************************** وصیت نامه شهید حجت الله رحیمی: بسم رب الشهداء والصدیقین هر کس که پیمان ولا دارد بیاید هر کس هوای کربلا دارد بیاید (فان مع العسر یسرا ، ان مع العسر یسرا ) (پروردگارا تو خود گواهی بر من چه میگذرد.) بارالها !... خدایا ! دوری خانه ، پدر ، مادر ،برادر و خواهر را خدایا ! بی خوابی های فراوارن را خدایا ! دنیا و خواری هایش و همه چیز خوب و بدش را تحمل میکنم ولی دوری تو را یک لحظه تحمل نخواهم کرد. خدایا ! تو را سپاس میگزارم که این بار سعادت را نصیبم کردی تا در راه خودت و اهل بیتت و شهدای خالصت حضور داشته باشم و آرزو دارم خالصانه از من بپذیری . خدایا ! چشم طمع به بهشت تو نیز ندارم ، زیرا عبادت هایم را برای این به درگاهت میکنم که تو را لایق عبادت می دانم ، و تو را عادل میدانم و می دانم که تنها بودن در جوار تو سعادت حضور در قیامت توست که انسان را سعادتمند میکند . خدایا ! سالها و ماه هاست که به دنبال دست یافتن به وصال خویش شهر ها و آبادی ها و کوه ها و دشت ها و بیابانها را پشت سر گذاشته ام ولی هنوز خود را نشناخته ام . با کاروانی از دوستان و عزیزان حرکت کردم ، در هر مسیری ، بر سر هر کوی و برزنی یکی یکی ، از عاشقان و مخلصان تو جدا گشتم. یک یکشان به سوی تو پرواز کردند و شهد شهادت را نوشیدند و این من بودم که از قافله جامانده ام. همیشه به یاد شهدا شال عزا بر گردن نهادم و همیشه در این فکر بودم که چگونه میتوان عاشق شد ، عاشق الله ، شیفته الله تا مرا جز انصار حسین قرار بدهی و درجه رفیع شهادت را نثارم کنی. آری خدای مهربان ، این بار نیز دنبال رسیدن به وصال خویش حرکت کردم ، شاید به ارزوی خویش دست یابم. خدایا ! وقتی اسلام و انقلاب در خطر باشد دیگر این سینه را نمیخواهم. خدایا ! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این سوخته را و مران این بنده ی آموخته را معشوقا ! اگر بپرسی حجت ندارم ، اگر بسنجی بضاعت و اگر بسوزانی طاقت ... معبود من ! اگر مرا به جرم بگیری تو را به کرم بگیرم و حاشا که کرم تو از جرم من بیشتر است . الهی ! اگر با تو دوستی نکردم ، دشمنی هم نکردم . گریخته بودم ، تا تو مراخواندی و بر خوان خود نشاندی . خدایا ! عاشق در برابر معشوق آن حد عشق میورزد تا که بمیرد ، من هم آنقدر عاشق تو هستم که میخواهم در راه تو ، تکه تکه شوم. خدایا ! مرا به صراط شهدا و صراط امام ثابت بدار تا شرمنده آنها نشوم و با روی سفید به دیدارشان بیایم. خدایا ! در این سرزمین مقدس و خونین سوگند میخورم که تا آخرین نفس پیرو راه امام و شهدای عزیزم باشم . خدایا ! من رضای تو را و لقای تو را بر خوشی دنیا ترجیح میدهم . خدایا ! اجر و مزد مارا در جوارت به ما عنایت کن . بارالها ! هیچ در خودم لیاقت وصل به لقای تورا نمیبینم ، ولی امیدم به عفو و بخشش توست . خدایا ! از جمع یاران جدایم مکن و در مقابل شهدا شرمنده ام مساز ، زیرا به عشق شهادت به درب خانه ات می آیم. پروردگارا ! تو خود گفتی هر که عاشق من باشد ، عاشقش خواهم بود و هر که را عاشق باشم شهیدش میکنم ، و خون بهای شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت . خدایا ! من عاشق توام ، پس خون بهایم را که شهادت است به من پرداخت کن محبوب من ! شهادت را نه برای فرار از مسئولیت اجتماعی ، و نه برای راحتی شخصی میخواهم ؛ بلکه از آنجا که شهادت در راس قله کمالات است و بدون کسب کمالات ، شهادت میسر نمی شود ، میخواهم و خوشا به حال انان که با شهادت رفته اند. بارالها ، جندالله را که با سوگند به ثارالله در سنگر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله گردیده حمایت فرما! ای سید و مولای من ! بگذار این دیدگان دیگر نبینند ، بس است هر چه دیده اند . بگذار این گوش ها دیگر نشنوند ، بس است هر چه شنیده اند، بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند ، بس است هرچه جنبیده اند. خدایا ! دوست دارم تنهای تنهای بیایم ، دور از هر کثرتی ؛ دوست دارم گمنام گمنام بیایم ، دور از هر هویتی . خدایا ! اگر بگویی لیاقت نداری خواهم گفت : لیاقت کدام یک از الطاف تورا داشته ام . یا سیدی و مولای ! ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند ، و او اسماعیل را محیا کرد ، هنگامی که پدر کارد را نزدیک گلوی فرزندش آورد ، ندا آمد دست نگهدار ، ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود .. زمان زیادی گذشت که عزیزترین فرزند آدم در راه خدا قربانی شد و آن هم حسین ابن علی (ع) بود... پروردگارا ! قلبم مالامال عشق تو است و از شوق عشق تو و به حسین تو می تپد . جانا ! جان ناقابلم که امانت توست را بپذیر و از خطاهایم درگذر که من فراق تو و طاقت و تحمل عذاب تورا ندارم. بارالها ! من همان بنده ای هستم که سالها در گمراهی به سر برده و عصیان اوامر تو را کرده ام ، اما اینک معترفم به گناهانم و اقرار می کنم به اینکه در اشتباه بوده ام ، پس از گناهانم درگذر و توفیق لقایت را که نصیب شهدای راهت میکنی نصیب من هم کن. بارالها ! تو را شکر میگویم که به من آگاهی بخشیدی تا اینکه بدانم کیستم و از کجایم و به کجا می روم. خدایا ، در شهادت چه لذتی است که مخلصان تو به دنبال آن اشک شوق میریزند و این گونه شتابان اند. خدایا ! هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا ! هدایتم کن تا ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا ! نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا ! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت ، خیانت ظالمانه ای است. خدایا ! ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد. خدایا ! معرفتمان ده که بس بی معرفتیم. صبرمان ده که بسیار عجولیم. بصیرتمان ده که ببینیم انچه نادیدنی است. کورمان کن که نبایسته ها را نبینیم و جز تو منظر نظر نباشد. بینشی عطا کن که اهل ثمر شویم. و فکری ببخش تا به عظمتت پی ببریم و معرفتی یابیم. دستی ببخش تا دستگیر باشد ، و جز تو به سوی کسی دراز نشود. قدمی عطا کن که در راه تو بپیماید. و قدرتی که در خدمت تو باشد. پیامبر گرامی اسلام: هر کس صادقانه آرزوی شهادت کند ، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد کرد ، هر چند به شهادت نرسد. راه کاروان عشق از میان تاریخ میگذرد و هر کس در هر زمان بدین صلا لبیک گوید از ملازمان کاروان کربلاست. تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو ببین باقی است روی لحظه هایم رد پای تو خادم الشهداء : کربلایی حجت الله رحیمی
فقط یه چیز یادت نره رفیق آسمانی ام ...
التماس ویژه دعای شهادت طبقه بندی: شهدا، ره یافتگان، برچسب ها: شهید، کربلایی، حجت الله رحیمی، خادم الشهداء، کربلای ایران، [ 26 اسفند 90 ] [ 09:18 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هو المحبوب سلام اینبار هم مثل همیشه میخوام براتون از شهدا بگم ... برای مطالبی که مینویسم خیلی ارزش قائلم ... دوست دارم مطلب با کیفیت باشه ... کپی پیست رو خیلی دوست ندارم ... دوست دارم خواننده لذت ببره ... به همین خاطر مطلبی رو که می نویسم زیاد روش وقت میذارم ... اینبار هم میخواستم دستنوشته های خودم رو در مورد شهدا بنویسم ... اما ... اما به دستنوشته یکی از شهدا بر خوردم ... اینجا بود که کم آوردم ... اینم یکی از عنایات شهدا بود ... فقط بنده ی حقیر این مطلبو نوشتم ... به جاش این شهید عزیزمون مطلب منو کامل میکنن ... قسمتی از دستنوشته شهید احمد رضا احدی: هواپیمایی با 1/5برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متری سطح زمین ماشین لندكروزی را كه با سرعت در جاده مهران - دهلران حركت میكند مورد اصابت موشك قرار میدهد اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنیم، معلوم كنید: - كدام تن میسوزد؟ - كدام سر میپرد؟ - چگونه باید اجساد را از میان این آهن پاره له شده بیرون كشید؟ - چگونه باید آنها را غسل داد؟ - چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش كنیم؟ - به چه امیدی نفس میكشی؟ - كیف و كلاسور را از چه پر میكنی؟ از خیال؟ از كتاب؟ از لقب شامخ دكتر؟ دیگه حرفی برا گفتن نمیمونه ... فقط ... شهدا شرمنده ایم ... ![]() راستی یادت نره رفیق آسمانی ام ... التماس دعای شهادت طبقه بندی: سیاه مشق های من، ره یافتگان، شهدا، برچسب ها: شهداء، شهدا، شهید احمدرضا احدی، دستنوشته، [ 25 اسفند 90 ] [ 10:14 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هو المحبوب ... سلام ... برای یکی از دوستان قدیمی پیامک زدم: سرد است و من تنهایم ... دلتنگم ... بعد که باهم صحبت کردیم گفت: جمله ات خیلی کلیشه ای بود ... یه پیامک قشنگ بفرست ... توی وبلاگ هم کلیشه ای مینویسی ... فکر میکنی جملاتت ادبی هست ... نه ... مردم از اینا خوششون نمیاد ... گفتم: درست میگی ... خیلی هم کلیشه ای هست ... خیلی ... ولی ... یه جای گرم نشستی و داری میخونی «سرد است» ... یخ نمی کنی ... حس نمی کنی ... که برای نوشتن همین دو کلمه چه سرمایی را گذروندم ... وقتی میگم «سرد است و من تنهایم ... دلتنگم ...» یعنی یخ زدم ... یعنی ... خیلی دلتنگی کشیدم ... این رو باید بفهمی که نمیفهمی ... هیچی نگفتی و سرت رو انداختی پایین ... حالا وقتی بهت میگم دلتنگ یارم ... اونوقت حرف دلم رو میفهمی و میدونی که چه خون دلی خوردم ... (1) نزدیک ایام عیدیم و هنوزم بهار واقعی نرسیده ... کاش صاحب برسد ... چند تا طرح هم با موضوع بهار و امام زمان (عج) براتون میذارم ... امیدوارم استفاده ببرید ... ![]() --------------------------------------------------- پ.ن: (1) نگاهت کافیست ... تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم ...تو همیشه دعوتی، رأس ساعت دلتنگی ... ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ..... دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی طبقه بندی: سیاه مشق های من، اشعار، شهدا، برای دانلود، برچسب ها: بهار، امام زمان (عج)، دلتنگی، سرد، رفیق آسمانی، [ 23 اسفند 90 ] [ 20:33 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هو المحبوب سلام یکی از بچه ها بهم گفت چیه همش از شهادت حرف میزنی؟ بالاخره موضوعات دیگه هم هست که ... باید بهشون پرداخته بشه ... مثل همیشه مکث معنی داری کردم ... بعدم یه آه کشیدم ... یه آه سوزناک ... اما این بار فرق می کرد ... گفتم: چقدر سخت است حال عاشقی ... بچه خوبی بود ... اهل دل بود ... سریع فهمید ... گفتم: اگه عمرمون هر روز بگذره و نهایت تموم بشه و نرسیم به اونجایی که باید برسیم ... میخوایم چیکار کنیم؟ ادامه دادم: تا حالا خیلی عمیق در مورد اون دنیات تأمل کردی؟ به کجا میخوایم بریم ...؟ حیفه همینجوری بریم ... اشکم سرازیر شد ... یاد یکی از شهدا افتادم ... همنام خودم ... اما بنده حقیر کجا و ... شهیدی که ذاکر و مداح اهل بیت (علیهم السلام) بود ... چیزی که همیشه آرزوم بوده و هست ... بابام میگفت: میخوام یکی از بچه هام به جام بشینه ... مداح و ذاکر اهل بیت (علیهم السلام) بشه ... اما ... اما هنوز توفیق نشده ... کاش ما هم ... کاش ما هم ذاکر تو بودیم ... گفتم: دعا کنید ... خیلی دعا کنید ... بحث رو برگردوندم به شهید ... شهید سید مجتبی علمدار ... یه مداحی از شهید گذاشتم ... دل دوتاییمون رفت کرب و بلا ... بعدم ذکر خاطره کردم از شهید: چند بار پیش اومد که بچه ها با سیّد که صحبت می کردند ، می گفتند سیّد خیلی جوش نزن برای جوونها . پیر میشی ها ! سیّد می گفت : عمر ما کلاً 30 سال هست! همینطور هم شد. این سیّد بزرگوار در تاریخ 10 دی 1345 به دنیا اومد و در تاریخ 10 دی 1375 به شهادت رسید. خیلی هم علاقه به حضرت زهراء (سلام الله علیها) داشت و جالبه که موقع شهادتش اونقدر خون از پهلوش اومد تا شهید شد. پ.ن: 1 عکس، 1 کلیپ معرفی شهید علمدار و 1 کلیپ مداحی سوزناک شهید علمدار که ذکر کردم ... هدیه ناقابل ... نه خیلی هم قابله ... التماس دعای شهادت رفیق آسمانی ام ... راستی رفقا ... شهید علمدار می گفت: برای بهترین دوستانتان دعای شهادت کنید ... اگه دوست خوبی براتون بودم و هستم ... ![]() «برای دیدن عکس در اندازه واقعی روی عکی کلیک کنید.» کلیپ تصویری معرفی شهید علمدار ( دریافت مخصوص موبایل ) ( دریافت با کیفیت ) کلیپ صوتی نوحهخوانی شهید سید مجتبی علمدار؛ بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا همونی که ما رو کربلایی کرد ... «دانلود» طبقه بندی: برای دانلود، شهدا، اولیاء الله، ره یافتگان، سیاه مشق های من، برچسب ها: شهید، شهادت، سید مجتبی علمدار، کلیپ، دانلود، خاطره، [ 19 اسفند 90 ] [ 10:53 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هو المحبوب رفتم گلزار شهداء ... عکس هایشان را یکی یکی نگاه می کنم ... بعد به سنگ هایی که ردیف ردیف ..... می نشینم با انگشت چند تا ضربه ی آرام روی سنگ می زنم آروم زمزمه می کنم ... هی رفیق! این آرزویی که تو به آن رسیده ای مال من بود ... اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک تحت رایه المهدی (عج) التماس دعای شهادت ... رفیق ... اینم یه فایل روایتگری از برادر آزاده حمید داوود آبادی با موضوع «توفیق شهادت» ![]() طبقه بندی: سیاه مشق های من، شهدا، برای دانلود، برچسب ها: توفیق شهادت، حمید داوود آبادی، روایتگری، گلزار شهداء، آرزوی شهادت، [ 18 اسفند 90 ] [ 21:37 ] [ سید مجتبی موسوی ]
هو المحبوب سلام شرمنده خیلی دیر اومدم. راستش دوستان خبر نداشتن و کسی هم خبری از ما نگرفت. خیلی مختصر میگم ... هفته ی پیش تا حد کما پیش رفتم ... دکترم گفته بود ... گفته بود تنش عصبی نباید داشته باشم. الحمدلله بخیر گذشت ... البته هنوزم ... بگذریم ... دلم گرفته نازنین ... هوا، هوای دلتنگی، هوا هوای غم ... بیا و ... اینم دلنوشته های زمستانی ام ... خدایا خدایا اگر
زیبایی و لطافت تو را ،در حسی که تو عرضه نموده ای نمیدیدم، چگونه بود باز
هم در خفای وجود، وجود نازنینت را درک میکردم و دوست داشتم و بر هر پیش
آمدی ،شکرت می کردم که لایق سپاس و امتنانی در یکی از روزهای سرد زمستان هم چنان که بین پستی و بلندی های زندگی قدم می زدم . ناگهان در یک صبح زیبای خدا، شاهد بارش برف زیبای زمستانی شدم .که با بارش سریع خود می خواست چادر سپیدش را همه جا بگستراند. برف با بارشش مرا چونان کشتی اسیری که امواج غول آسای دریا سکان و بادبانش را در هم ریخته در خود می کشید و در این حال ، قدم هایم را به سختی به طرف خلوتگاه دل خود برمی داشتم و با خود می گفتم : این فرصتی است که سپیدی و سرمای برف ، افکار پریشانم را رنگ دگر دهد. کم کم روز جایش را به شب می داد تا ، جامه ی سیاهش را بر دره ها بگستراند. و برف با بارشش سیاهی دل شب را با نور سپیدش روشنی می بخشید.
و با سکوتی که همه جا حکمفرما بود تنهایی هایمان را با لحظه های ناب خدایی پیوند می زد.به مانند لحظه های ناب نماز که ترانه ی قلب است و حتی وقتی با فریاد و گریه ی هزاران صدا در شب آمیخته میشود و به خدا می رسد . و اینک در سکوت و آرامش زمستانی ، و در اوج خیال چمنزاری بی پایان یافتم . جایی که نور خورشید می تابد و گل ها عطرشان را در فضا می پراکند.و جایی که جویباران در مسیرشان به دریا نغمه سرایی میکنند . کوه ها را دیدم چون جایی بود که، درآن شوق بیداری بهار، رنگ اشتیاق تابستان ، ترانه های قدرت پاییز و زیبایی راز زمستان را میتوان یافت . زمستان مردم، خواهد گذشت و بهار زیبا می آید . گل ها از شکوفه های مزارع سر می زنند و جویبارها در دره ها روان خواهد شد.
افسوس ! آیا تاکنون زمانی رسیده است و خواهد رسید که در آن هنگام ، انسان بر بازوی راست زندگی بیارآمد ، در روشنایی روز شاد و خرم باشد و در سکوت شب آرامش بیابد؟ آیا این رویاها به حقیقت می پیوندد!. ساعتی از شب گذشته است و بی هدف ایستاده و به آسمان گرفته و تیره رنگ زمستان چشم دوخته ام و به لذت و اندوه این زندگی فکر می کنم ، اکنون میخواهم در دل شب قدم بزنم و با تندباد سرد زمستانی باشم ، تا معنای بی پایان طبیعت را احساس کنم ، چرا که بیداری روح شایسته ترین چیز زندگی انسان و حتی هدف اصلی بودن است. می خواهم برای ساعتی هم شده خود را به دست فراموشی روزگار بسپارم ، تا شاید از خود به خود رسم. التماس دعا ... واسه شهادت ... همین ... طبقه بندی: سیاه مشق های من، برچسب ها: بیماری، کما، دلتنگی، دلنوشته، زمستان، [ 11 اسفند 90 ] [ 23:15 ] [ سید مجتبی موسوی ]
سلامی دوباره ... بی مقدمه شروع میکنم ... باز هوای حرمت آرزوست ... آه ... خورشید هشتم ... حرم شش گوشه ... جمعه ی این هفته ی هیئت که گذشت ... بدجور مجلس خون به دل بعضی بچه ها کرد ... از طرفی هوای مشهدالرضا (علیه السلام) از طرفی هم کرب و بلای ارباب ... بگذریم ... این روزا بوی شلمچه میده ... بوی کاروانهای راهیان نور ... به همین مناسبت براتون یه روایتگری رو گذاشتم ... انشاء الله لذت ببرین ... اگه خدا توفیق بده شاید امسال به عنوان خادم الشهداء اعزام بشم منطقه ... عنوان: حاج آقا سر ما رو بذار زمین ... موضوع: روایتگری در فکه - اسفند 87 - بسیج دانشجویی دانشگاه سمنان حجم: 1.67 مگابایت لینک دانلود ای کبوتر که نشستی روی تابوت شهید
تو خبر داری که لحظه های آخر چی میدید یه طرف تیر و مسلسل یه طرف خون و عطش یه طرف قامت قد کمون زهرا رو میدید التماس سبز دعای شهادت طبقه بندی: برای دانلود، شهدا، اشعار، سیاه مشق های من، برچسب ها: فکه، راهیان نور، هیئت، مشهد الرضا، کرب و بلا، [ 1 اسفند 90 ] [ 21:01 ] [ سید مجتبی موسوی ]
سلام ... از همه دوستایی که نظر میذارن و با ما همراهی میکنن ممنونم. گفتم جمعه ای یه چند تا سکانس فیلم کوتاه براتون بیام ... بلکه لذت ببرین ... یه فیلم کوتاه ... سکانس اول: امروز جمعه هست ... جمعه ... دلتنگم ... ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ سکانس دوم:تنهای من ...! دیدی تا حالا بعضیا ... یه نفرن اما وقتی نیستن همه تنهان ... ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ سکانس آخر: امروز جمعه هست ... بزرگی داشتم که عاشق بود می گفت عاشق ها هیچ وقت شب جمعه نمی میرند چون چشم به راهند ... می گفت عاشق ها غروب جمعه می میرند ... ... بزرگی داشتم که غروب جمعه مرد ...✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ و ...هزار و یک حرف نگفتنی ... ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ پ.ن:دارم روی چند تا طرح جدید کار میکنم ان شاء الله براتون میذارم استفاده کنین. برا اینکه این مطلبم خالی از طرح نباشه، طرح یکی از دوستانم رو براتون میذارم ... التماس سبز دعا ... طبقه بندی: سیاه مشق های من، برچسب ها: سکانس، فیلم کوتاه، غروب جمعه، سیاه مشق، اللهم عجل لولیک الفرج، [ 28 بهمن 90 ] [ 14:40 ] [ سید مجتبی موسوی ]
|
||
















